عزیزدل مامان سلام
بذار قبل از هر حرفی یه رازی رو بهت بگم که فقط و فقط بین خودمو خودت باشه..
بعضی روزها فکر کردن به هیچ چیزو هیچ کس غیر از روزهایی که قراره تو رو
داشته باشمو بغلت کنمو ببوسمت، حال دلم رو خوب نمیکنه و بهم انگیزه لبخند
زدن نمیده.. بعضی روزها هیچ چیزو هیچ کس غیر از تو و حضورت تو روزهایی که
سال ها انتظارشو کشیدم، به زندگی ام معنی نمیده..
آره امید دل مامانی، آدمیزاد یه روزهایی اینقد گرفته و کسل میشه که انگار
از همه چی تهی شده؛ و عمیقاً به فکر فرو میره که راستی خدایا، اصلا برای
چی مارو آفریدی..اینقد عمیق به فکر میره و دنبال یه دلیل برای هر روز
واقع شدن این دور تکراری میگرده که همه کارها به نظرش مسخره و بی معنی
میان.. حتی اگر مثل مامانی کلی صفحه نخونده کتاب های دانشگاهیشو داشته
باشه و کلی کار واسه انجام دادن؛ اما باز ترجیح میده همه کارا رو رها کنه
و سرشو به پشتی صندلی تکیه بده و چشماشو ببنده و با سماجت سعی کنه که این
دلیل گمشده رو پیدا کنه..
عشق مامانی، این روزها توی زندگی همه هست.. حتما تو هم تجربه اش میکنی،
مثل من، مثل بابایی، و مثل همه مردم روی کره زمین؛ حالا کم یا زیاد.. سعی
کن تو همچین روزهایی آروم چشماتو ببندی و زندگی رو خیلی جدی نگیری..
هرچند که از صمیم قلب از خدا میخام که با همه این حرفا عدد این روزهای بی
هدفی که طعم هیچ میدن توی زندگیت از عدد انگشت های یک دست بیشتر نشه و
هیچ وقت غم دوری و فاصله و نیاز و دلتنگی غمیگنت نکنه نازنین مامان..
برچسب: برای دردانه ام,برای دردانه ام مهرسا,
نویسنده: آدرین بهرامی